مامانت می گه بهم لگد نمی زنه - جوابمو نمی ده ! درسته خیلی کم از عمرت میگذره ......
دیروز مامانت رفته بود دکتر خانم دکتر هم یه عکس ازت گرفته بود منم بعداز دیدن اون عکس کلی برای مامانت سخنرانی کردم و به جای تو تصمیم گرفتم : بچه شما به دنیا میاد ......
و اومدم اینجا تا باهم یه کمی حرف بزنیم
......نکنه دلت نخواد به دنیا بیایی متولد بشی ؟ نکنه یه روزی سرمامانت داد بزنی که کی گفته بود منو به دنیا بیاری ؟ چرا درستم کردی ؟ چرا ؟
زندگی یعنی خسته گی ! کوچلو ! زندگی یه جنگه که هرروز تکرار می شه و عوض شادی هاش که تنها قد یه پلک به هم زدن دوم دارن - باید بهای زیادی بدی ! چه جوری حدس بزنم دلم می خواد به سکوت برگردی یانه ؟تو که نمی تونی باهام حرف بزنی ؟ زندگیت فقط یه گره کوره بین خودتو مامانت !
  نوشته شده در ساعت 